X
تبلیغات
خشت مال - عاق والدین
                              عاق والدین
نمیدونم ایی کلمه رو چطوری مینویسن عاق درسه یا آق یا عاغ   .... خلاصه کاری نداریم ولی دیگه تو فرهنگ ما زیادی به والدین و ننه و بووآ  حق دخالت تو زندگی بچا رو دادن. نمیگم بچه باید پر رو  و پوست کلفت باشن .  البته بچووی ایی دوره  که میگن خیلی پررو شدن . مثلا چند روز پیش تو کوچه دوشتم رد میشدم ... همسایمون آقووی شجاعی رو دیدم که بدبخت تو سرما نشسه بود کنار کوچه ... بدبخت پیرمرد ۶۰ ساله .... بهش گفتم آقووی شجاعی  چرو اینجو نشسی ؟ اگه جووی میری بیو تا برسونمت . گفت نه ... ممنون .. قربون معرفتت . گفتم خب سرما میخوری  بیا بیشین تو ماشین . خلاصه اومد و نشست تو ماشین . منم چون ماشینوم قراضه هست و قفل درش خرابه  عمدا سوارش کردم که برم تو بانک و ایی هم بیشینه  تو ماشین که هم ماشینومه ندزدن همی ایکه  پلیس ماشینو ره نبره . آقا ایی بدبخت یی دفه درد دلش باز شد و گفت آخی روزگار چه بسر آدم میاری . گفتم آقووی شجاعی چته ؟ چروو آه میکشی نکنه خدووی نکرده یکی از قووم و خیشات  چار چرخشون رفته هوا  و زدن گاراژ؟؟؟ گفت نه کاکو ... کاشکی همه ایل و طایفم مرده بودن و ایی روزو ره نمیدیدم .       

 

 
   گفتم خب بوگو چت شده . یی آهی کشید و گفت عامو جون من جا....کش شدم . دارم جا....کشی میکنم . آقو ما هم یی دفعه خوشکومون زد . گفتیم  مشتی بوگوو بلانسبت . ایی حرفا چیچیه ؟ .          حالو ایی آقووی شجاعی که میگم آدم کمی نبودآ ... قبلا رییس بانک بود و از ایی آدمووی که هر روز کت و شلوار میپوید و از ایی کفشووی ورنی که قیز قیز میکنه پاش بود . خیلی با شخصیت بود . ولی بدبخت  کارد به اوسوقونش رسیده بود . گفت آقا ایی پسر ما تازگی رفته دانشگووی آزاد . ترم دومشم هس . گقتم خب . گفت آقا هر روز دس یی از ایی دخترووی قرشمالا رو میگیره میاره  میبره طبقه بالو . میگه میخام باهاشون درس بوخونم . میگم خب بی غیرت  تو یی خواهر کوچیکتری داری .. خب ایی یاد میگیره . میگه بابا اوپن مایند باش . اتفاقا اسم شومو رو هم آوردم گفتم بچه نیگووی آقووی دکتر بکن .. اینا با پووی پتی شبا تا صبح تو کوچه راه میرفتن و درس میخوندن . میگه اونا امکانات ندوشتن .......  

  

 

   خلاصه دردسرتون ندم منظورووم به ایی بود که ما بدبختا دیگه خیلی پپه  هسیم . از وقتی که اومدیم ایران ایی ننه و بوآی ما که اللهی خدا نسیب گرگ بیابون نکنه به ما گیر دادن که باید زن بوسوونی .. هر چی میگم آقا ولووم کنین بخدا من خوشبختترین آدم تو دنیا هسم . ول نکردن که نکردن . گفتن وووی ما آرزو داریم ... میخویم بچه توره بیبینیم . گفتم عامو ولووم کنین  مگه ما چکار کردیم واسی شما که بچه من واسی من بکنه ؟ خلاصه نشد  که نشد .     آقا هرقووم و خیش و شاگردووی کلاس قرآن ننه ما بود دیگه یه جوری دیگه بما نیگا میکردن و تا ماره میدیدن تو گوش هم پچ پچ میکردن .    معلوم بود هر کسی یه دختر ترشیده مرشیده ای تو فامیلش بود میخاس بما معرفی کنه . یه بار هم یه لیوان آبی ننمون داد بما گفت بخور ... گفتم ایی چیچیه؟ گفت ایی آب دعا هست چهل تا از ایی حاجی خانوما روش دعا خوندن و فوت کردن ... گفتم عامو ننه ولووم کن . دی اکسید کربن و رطوبت دهن چهل تا پبره زنه من بخورم ... خلاصه ما نخوردیم .    اما از بد روزگار هر شب ما باید یه کت و شلواره سورمه ای دوشتیم میکردیم تنمونو یه سبد گلی هم میخریدیم ۴۰ -۵۰- هزار تومن  با یه بدبختی میرفتیم خواستگاری .

   

ولی چیشتون روزه بد نبینه ... ... هر چی دمپخت تو شهر شیراز بود ما رفتیم خواسگاریشون .    من نمیدونم ایهمه دختر زشت کوجو بودن . ننمون میگفت نه ه ه ه والو . همشون قشنگن . به چیش تو زشتن . ایی خیر ندیده های دخترووی آمریکویی یی دعا و جادوویی کردن تو چویی دادن بهت خوردی . دیگه ایناره به چیش نمیاری . گفتم ننه خب اونا که دعا و جادو ندارن . تازه اگه بخان بکنن میریزن تو قهوه .. چویی کوجو بود . آقا اگه دختره چاق بود ... میگفتن واااای چه هیکلی  ... باید یه کمی هم زن گوشت دوشته باشه و تو دس هم بیاد . میخووی شب اوسوخون بیگیری تو بغلت ؟ اگه لاغر بود میگفتن به به عین باربی ... قلمی و  و ظریفه . چه فایده داره زن مث سرخاب دیو باشه . میگفتم   آقا شما طرفدار من هسین یا طرفدار مردم . .... ننه ام میگفت نیگاه بکن ... اگه بخووی بهونه بیاری شیرومه حلالت نمیکنم و بابام هم میگفت  عاقت میکنم . منکه نفهمیدم معنی ایی دو تا جمله یعنی چی ؟؟؟؟ فعلا ایره دوشته باشین  تا بقیشه بگم .....   

 

نوشته شده توسط خشت مال در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ساعت 11:7 | لینک ثابت |